اگر عالم بُود خندان مرا بیتو بود زندان
بس است آخر بکن رحمـی بر این محــروم زنـدانـی
اگـر با جمله خویشانم چو تـو دوری پریشـانم
مبـادا ای خـدا کس را بدین غایت پریشانی
بر آن پای گریزانت چه بربندم که نگریزی
به جان بیوفا مانی چو یار ما گریزانی...
دیوان شمس

شنیده ام عزم سفر کرده ای...
+اینم یه نوعشه دیگه......:)
پاییز...
ما را در سایت پاییز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 17:52